در فاصله سالهای ۱۳۸۲ تا ۸۶ در پروژه ای کار میکردم که محل پروژه در نزدیکی ایلام بود و بعضی وقتها بقول معروف میرفتیم سایت . با توجه به محدودیتهای آب و هوایی و پروازی ، اکثر اوقات میرفتیم کرمانشاه و از اونجا با ماشین میرفتیم ایلام فاصله بین کرمانشاه و ایلام حدود ۱۸۰ کیلومتر است و سرمست اسم منطقه ای است در بین راه کرمانشاه و ایلام . دقیقا بین اسلام آباد غرب و گردنه غلاجه ! دامداری در اونجا بسیار رواج داره و به دلیل موقعیت فیزیکی و مناسبش جای مناسبی هم برای گوسپندان عزیز است و با توجه به اینکه این مکان در میانه راه کرمانشاه به ایلام - مرز مهران و کربلا قرار داره بسیار پر تردد هم میباشد . دفعه اولی که رفتم اونجا برام خیلی عجیب بود مغازه ها یکی در میان یا کبابی بود یا قصابی ! شهر هم که چه عرض کنم ! شاید بهتر باشه بگم بخش ! تشکیل شده بود از یک خیابان و کمی کوچه و همین این هم عکس شهر : (توضیح من الان یکسر شهر ایستادم و عکس گرفتم و آخر شهر رو هم از اون آخرین تیر چراغ برق میتونین ببینین)
هیچ وقت اولین باری که رفتم اونجا رو یادم نمیره !!!
راننده (با لهجه کردی) :آقا مهندس بریم یه چیزی بخوریم ! اینجا کبابش خوبه
من: بریم
فروشنده (با لهجه کردی): سلام بفرمایین؟
من : چی دارین ؟
فروشنده : کباب
من : چه کبابی ؟
فروشنده : کباب دیگه ! کباب ، کبابه دیگه !
من هاج و واج یه نیگاه به یخچال انداختم و دوزاریم افتاد !*
من : خب من یک سیخ میخورم
راننده : آقا مهندس یک سیخ که کمه ؟! داداش ۱۰ سیخ فعلا بذار !!!
**اونجا گوشت گوسفند رو ضایع نمیکنن !، تکه میکنن و با کمی چربی به سیخ میکشن و میخورن !
فضای درون : صندلیهای لنگه به لنگه فلزی و پلاستیکی ، میزهای قدیمی با سفره پلاستیکی و در و دیواری پر از پوستر های قشنگ ، یک یخچال کهنه و یک بخاری روغن سوز که کلاه و دستکش یک مشتری روش بود !
فروشنده دستکش و کلاه رو برمیداره و چند تا تیکه نون میذاره رو بخاری و بعد کبابو میکشه لای اون و میذاره تو یک بشقاب ملامین و اونو میذاره تو سینی و با پیاز میاره !!!! و بعد بهترین، لذیذ ترین و ارزونترین کباب چنجه دنیا ! در جلوی شماست !!! و در آخر هم یک استکان پر از چای و لک ! هیچ وقت مزش از زیر زبونم بیرون نمیره. خلاصه اگه گذرتون اونورا افتاد کباب رو فراموش نکنین


